احمد غزالى
53
مكاتبات خواجه احمد غزالى با عين القضات همدانى ( فارسى )
و آدمى را قوالب مختلف بايد . همچنين هر معنى را كسوتى ديگر بايد و هر لبى را قشرى ديگر و هر روحى را قالبى ديگر و هر درّى را صدفى ديگر . پس چون آدمى از خواب درآيد ، آن كسوت كه در خيال يابد پيش معبرى ببرد تا با او بگويد كه هر كسوتى بر كدام معنى دلالت كند . چنان كه اگر مثلا كسى بود همدانى و پدرى دارد بغدادى ، چون پدر نامه نويسد به فرزند خود ، او زبان بغداديان چه داند ؟ پيش عربى برد كه زبان همدانى نيز داند تا با او بگويد هر كلمه بر كدام معنى دلالت كند ، همچنين معبر كسى بود كه جانش با آن ملك الرؤيا آشنائى دارد ، كه داند كه هر كسوتى بر كدام معنى دلالت كند . پس از اينجا مىدان كه مريد چرا واقعه با پير گويد ، زيرا كه پير داند كه هر خاطرى و خوابى و غير آن كه بر مريد گذر كند بر چه چيز دلالت كند در نهاد او - همچنين طبيب ، كه بنبض و قاروره و رنگ روى استدلال كند بر احوال بيمار تا او را از آنچه مقصود است مكشوف گردد . از اينجا بود كه جلال ازل بر ايشان ثنا گويد كه « أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ » *
--> ( 135 ) - بايد IP : يابد M - - بايد IP : - M - - ( 136 ) - لبى را M : لبى PI - - ( 139 ) - معبرى : مقربى I - - با او : به او M او IP - - كند M : مىكند PI - - ( 141 ) - پيش عربى PI : عربى M - - ( 142 ) - نيز M : - PI - - با او : بداو I - - ( 143 ) - معبر : مقبر I - - ( 144 ) - كند M : مىكند PI - - ( 146 ) - كه پير MP : كه با پير I - - ( 147 ) - بنبض M : نبض IP - - ( 148 ) - او را از آنچه M : آنچه او را PI - - ( 149 ) - از MI : و از P - -